در مقاله «معرفی جنگ نورا لاهیجی» نوشته هومن یوسفدهی منتشرشده در جلد سوم کتاب به یاد ایرج افشار (به کوشش جواد بشری، تهران، بنیاد موقوفات افشار، ۱۴۰۴) نسخه‌ای به خط نورای لاهیجی – خوشنویس دوره صفویه - معرفی شده است.

نویسنده در نخستین پاورقی مقاله خود را «پژوهشگر تاریخ و ادبیات و متن‌پژوه» معرفی کرده است. مشخص نیست نویسنده چرا به جای این عنوان کلی، همان طور که مرسوم است وابستگی شغلی خود یعنی «مدیر کل اداره کل خطی و کتب نادر کتابخانه ملی ایران» را در این جا ذکر نکرده است. باری، اگر از این ابهام بگذریم، او نسخه را چنین معرفی کرده است:

منظومهٔ فرهاد و شیرین (کتابت ۱۰۲۰ق) سرودهٔ عرفی شیرازی (م ۹۹۹ق). این نسخه در موزهٔ خوشنویسی ایران نگهداری می‌شود و به خط نستعلیق عالی بر روی کاغذ سمرقندی کتابت شده است. این نسخه مجدول است و در قطع خشتی تهیه شده و دارای دو مجلس مینیاتور بسیار زیبا و ظریف است. نسخه متعلق به کتابخانه سلطنتی صفویه بوده و در دو جا دارای مهرهایی با نقش «عبدالوهّاب»،‌ «هو الله لشکرنویس‌باشی» و نقش طغرای «هو الله العبدالوهّاب سنه ۱۲۹۸» است. بر روی این نسخه رقم «عبده نورالدین محمد لاهیجی» و در جای دیگر رقم «کتبه الحقیر المذنب نورالدین محمد الجیلانی» و تاریخ «عشرین و الف» (۱۰۲۰) درج شده است (ص ۶۵۹-۶۶۰).


این معرفی نه تنها ناقص و گمراه‌کننده و مغلوط است؛ بلکه اساساً بر بنیانی سست پی گذاشته شده است. از ابتدا با آن پیش می‌رویم:

۱. نسخه فقط شامل منظومه فرهاد و شیرین عرفی نیست، بلکه منظومه‌های دیگری از عرفی و شعرای دیگر دارد از جمله بخشی از محمود و ایاز علیقلی بیک انیسی شاملو و منظومه دیگری که عجالةً آن را نشناختم. اگر نویسنده به یادداشت گوشه بالای صفحه عنوان توجه می‌کرد، محتویات نسخه را فقط منظومه فرهاد و شیرین گزارش نمی‌کرد. یکی از مالکان یا خوانندگان سابق نسخه در آن جا نوشته است: «فرهاد و شیرین مولانا عرفی و غیره».

۲. «پژوهشگر تاریخ و ادبیات و متن‌پژوه» ظاهراً نسخه‌شناس متبحّری نیز هست که موفق شده نوع کاغذ نسخه را سمرقندی تشخیص بدهد؛ هرچند متواضعانه از ذکر عنوان «نسخه‌شناس» برای خود پرهیز کرده است. درباره بی‌اعتباری این نسبتها کافی است سخن مرحوم ایرج افشار را نقل کنم. به نوشته او: «تشخیص‌دادن اینکه هر کاغذی ساختهٔ کجاست، از ظاهر آن آسان نیست. اصطلاحات سمرقندی و شامی و بغدادی و نظایر آنها هم به طور قطعی و دقیق رافع مشکل نیست.» و «شاید مشکل‌ترین گوشه از نسخه‌شناسی همین مطلب [شناسایی نوع کاغذ] باشد. زیرا توصیف و ضوابط و معیارهای مکتوب از روزگاران گذشته در معرفی انواع کاغذ باز نمانده است. ناچار به اطمینان خاطر نمی‌توان حکم کرد که کاغذ فلان نسخه از کدام شهرست و چه نامی داشته است» («تاریخ کاغذ و آشنایی با آن در سرزمینهای اسلامی»، ایرج افشار، نامه بهارستان، س ۵، ش ۹-۱۰، بهار – زمستان ۱۳۸۳، ص ۳۶۸؛ . کاغذ در زندگی و فرهنگ ایرانی، ایرج افشار، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۹۰، ص ۹۳).

به این ترتیب مشخص است که اولاً این نامگذاریها هیچ مبنای علمی ندارد و ثانیاً شناخت کاغذ تنها با آزمایشهای دقیق امکان‌پذیر است.

۳. قطع خشتی، قطعی است که در آن اندازه طول و عرض نسخه تقریباً برابر است و بیشتر در نسخه‌های کهن – قبل از حمله مغول – رایج بود. گذشته از متداول‌نبودن آن در دوره صفویه،‌ با چشم مسلّح و غیرمسلّح کاملاً‌ واضح است که این نسخه مستطیل است و طول نسخه از عرض آن بیشتر است و به هیچ وجه نمی‌توان نسخه را مربع دید.

۴. هر دو «مجلس مینیاتور بسیار ظریف و زیبای» نسخه جعلی و الحاقی هستند. نقاشیها کیفیتی معمولی دارند و چهره‌ها و حالت بدنهایشان شباهتی به آثار مکتب اصفهان ندارد. موضوع این نگاره‌ها نیز ارتباطی با نسخه و متن منظومه‌ها ندارد و فقط چون در صفحه پایانی دو منظومه جای خالی بوده، در آن جا به تصویر کشیده شده‌اند. همچنین هر دوی آنها به صورت مستطیل کامل کشیده شده‌اند که در زمان صفویه نامتداول بود. نقاشان آن دوره حتماً به نحوی برای از بین بردن نحوست تربیع، شکل مستطیل را می‌شکستند. افزون بر اینها اصطلاح «مجلس مینیاتور» اصطلاح دقیقی نیست.

۵. در صفحه عنوان چهار عرضدید نوشته شده است: یکی بدون تاریخ و سه تا مورخ به سالهای ۱۰۶۴، ۱۰۹۷ و ۱۱۷ (کذا). اما همه این عرضدیدها جعلی هستند؛ بنابراین نسخه به کتابخانه سلطنتی صفویه تعلق ندارد.

در هیچ یک از عرضهای شناخته‌شده صفوی تاکنون عرضی مشابه عرض بدون تاریخ این نسخه دیده نشده است. همچنین اگرچه فاصله تاریخ سه عرضدید دیگر بیش از نیم قرن است (۱۰۶۴ تا ۱۱۰۷ق)؛ اما به وضوح مشخص است که همه آنها به یک خط و مرکب نوشته شده‌اند. نوشتن سه عرض به صورت مورب در کنار هم و به صورتی تقریباً یکسان در پایین صفحه نیز این گمان را تقویت می‌کند. به صورت کاملاً هماهنگ و مشابه مرکب هر سه عرض ریختگیهایی دارد که اصالت آنها را در چشم خواننده بسیار ضعیف می‌کند. مرکب عرض بی‌تاریخ بالای صفحه و دو عرض سالهای ۱۰۶۴ و ۱۰۹۷ به صورت کاملاً مشابه به اصطلاح پشت انداخته است و از طرف دیگر کاغذ هم دیده می‌شود. این نکته نیز نشان می‌دهد که هر سه عرض در یک زمان و به خط یک نفر نوشته شده‌اند و این یک نفر احتمالاً هنوز زنده باشد. اصولاً در عرضدیدهای دوره صفوی تاکنون موردی شناسایی نشده است که یک نفر در دوره‌های مختلف، چند عرض نوشته باشد. در عرض سال ۱۰۶۴ و البته به صورت کلی در عرضهای صفوی متداول و مرسوم نیست که بدون نوشتن نام کتاب، تنها مشخصات کاغذ و قطع نسخه نوشته شود. اما در عرض نوشته‌شده روی این نسخه این اتفاق افتاده است. همچنین معمولاً در بالای عرض سال ۱۰۶۴ با فاصله‌ای نسبتاً زیاد کلمه «هو» نوشته می‌شد که در این نسخه این کار نشده است. نکته‌های جزئی دیگری نیز درباره این عرضها می‌توان نوشت؛ اما چون به گمانم مطلب روشن است، نیازی به تفصیل بیشتر نیست.

درباره این عرضها و نقششان در صفحه عنوان نکته دیگری هم هست. در وسط این صفحه نقش سه مهر احتمالاً قاجاری از مالکان پیشین نسخه با دقت بسیار زیاد سترده شده است. کسی که این مهرها را از بین برده، چرا عرضها را باقی گذاشته است؟ نخستین و در عین حال قوی‌ترین احتمال مهیاساختن فضایی مناسب برای افزودن عرضهاست.

۶. اصالت سه مهر نسخه کاملاً محل تردید است. الگوی کاملا یکسان محل ضرب مهرها در اطراف دو انجامه نشان از آن دارد که هر سه مهر در یک زمان به نسخه افزوده شده‌اند و این البته ممکن نیست؛ زیرا مهرها به سه شخص مختلف تعلق دارند.

حتی در فرض اصالت مهرها هم نقش آنها بدخوانی دارد. تاریخ دو مهر را از قلم انداخته و به نادرست به یکی از اسامی «ال» بخشیده‌اند. خوانش صحیح مهرها چنین است: مهر بیضوی: «هو الله. لشکرنویس‌باشی ۱۳۰۰»، مهر بیضوی: «عبدالوهاب ۱۲۷۱» و یک مهر مربع: «هو الله. العبد عبدالوهاب سنه ۱۲۹۸».

به عنوان یک نکته استطرادی، نویسنده مقاله در همان صفحه در خواندن یک مهر دیگر خطایی بسیار فاحش مرتکب شده است. او مهر شخصی به نام «جانی» را به عنوان مهر شاه عباس دوم صفوی معرفی کرده است. این مهر هیچ ارتباطی به شاه مذکور ندارد و خوانش صحیح آن چنین است: ‌«بندهٔ شاه ولایتْ جانی». البته این احتمال هم ممکن است که نویسنده مقاله که «پژوهشگر تاریخ» هم هست، به کشفی جدید درباره نام شاه عباس دوم صفوی نائل شده باشد و برای نخستین بار متوجه شده باشد که نام این شاه صفوی در اصل «جانی» بوده است.

۷. رقم کاتب نسخه به عنوان مهمترین نکته مدّنظر نویسنده مقاله، الحاقی و جعلی است و احتمالاً مدت کوتاهی قبل از انتقال نسخه به موزه خوشنویسی ایران به آن افزوده شده است.

انجامه کاتب مهمترین بخش هر نسخه است و کاتبان سعی می‌کردند آن را با قدرت اجرا کنند. چرا باید کاتب آن را با دانگی ریزتر و کاملاً غیرمتناسب با فضایی که در اختیار داشت بنویسد، جز آن که می‌خواست فضا برای نقاشی جعلی باز باشد؟ مرکب آن نیز با مرکب متن تفاوت دارد. فاصله حروف در کلمه نورالدین غیر عادی است و در انجامه آخر حرف «راء» چسبیده به چهار شکل متفاوت نوشته شده است. اگر در زمان نوشتن عرضدیدها‌ رقم کاتب در نسخه وجود داشت، به احتمال فراوان در یکی از عرضها به آن اشاره می‌شد. البته در این مورد می‌دانیم که خود عرضدیدها نیز مجعول هستند.

و این همه فقط درباره هشت سطر و نیم از مقاله «معرفی جنگ نورا لاهیجی» است. ظاهراً تنها اطلاع صحیح معرفی فوق، محل نگهداری نسخه در موزهٔ خوشنویسی ایران باشد. به احتمال فراوان این نکته درست را هم مدیون آن هستیم که نویسنده مقاله قبلاً‌ مدتی مدیر آن موزه بوده است.

به این ترتیب مشخص می‌شود که انجامه نسخه، عرضدیدها، مهرها و نقاشیهای این نسخه مجعول هستند. پس از این نکات البته بی‌اهمیت در روزگاری که ما سپری می‌کنیم، دو پرسش بی‌اهمیت‌تر مطرح می‌شود. چطور می‌توان شواهد آشکار جعل در رقم کاتب و نگاره‌ها و مهرها و یادداشتها را نادیده گرفت و چنین نسخه‌ای را اصیل پنداشت؟ و از آن بی‌اهمیت‌تر آن که این نسخه از چه طریقی به موزه خوشنویسی ایران منتقل شده است؟

این نوشته را با نقل یک خاطره به پایان می‌رسانم که حتماً هیچ ارتباط وثیقی با آنچه گذشت ندارد. مدتی قبل نسخه‌ای از دیوان حافظ به خط سلطان محمد خندان برای فروش به یکی از نهادهای عمومی عرضه شد. خرید نسخه مذکور ابتدائاً با قیمتی گزاف در کمیته خرید آن جا تصویب شد؛ اما بعداً اعضای کمیته مجاب شدند که امضای نسخه الحاقی است و اصالت ندارد. بدین ترتیب خرید آن نسخه با اجماع اعضای کمیته از دستور کار اجباراً خارج شد. اما شگفتا که در میان بحث درباره اصالت یا عدم اصالت رقم کاتب، یکی از مدیران آن نهاد برآشفته و سراسیمه اعتراض کرد و گفت: «چه اشکال دارد این نسخه را به عنوان یک نمونه جعل خوب بخریم؟». و فی ذلک عبرة لاولی الالباب.
چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۴۰۵ ساعت ۹:۳۱